|
|
|
||||
|
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش بحال روزگار
+
نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 13:48 توسط لاله
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بوی
عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو بوی یاس جا نماز ترمه مادربزرگ با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگیم و در میکنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگی مو در میکنم فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه شوق یک خیز بلند از روی بقچه های نون برق کفش جفت شده تو گنجه ها با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگی مو در میکنم عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس نا تمام گذاشتن جریمه های عید مدرسه بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگی مو در میکنم بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن توی جوی لاجوردی حوض یک آبنتنیبا اینها زندگی مو سر میکنم با اینها خستگیم و سر میکنم با اینها زمستون رو سر میکنم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 9:30 توسط لاله
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
که رستگاری جاوید در کم آزاری است ...
پ.ن نمی دونم چرا دکتر پوستم همیشه صورتش پوسته پوسته است ؟!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 7:55 توسط لاله
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کیست که از آنجا ، از آن سو ، بازش می آورد به سان نغمه یی به زندگی بازگشته ؟ کیست که راهش می نماید از نه توهای گوش ذهن ؟ به سان لحظه ی گمشده یی که باز می گردد و دیگر بار همان حضوری است که خود را می زداید ، هجا ها از دل خاک سر به در می کشند و بی صدا آواز می دهد
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:40 توسط لاله
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مارال تنهای دنیای خود بود همچون گوهری میان ویرانه ها ......
به نظرم بد نیود اینم اضافه می کرد : گوهر میان ویرانه ها به از گوهر دست بازرگان
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 16:59 توسط لاله
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کلا دنیاش شیکه .شیکه نه به این معنی که فانتزبه ها . به این معنی که خیلی پیچیده است (تازه اینو کشف کردم!) یا به عبارتی خیلی جینگولیه . اونقدر از همه کارهای حتی خیلی کوچیک لذت می بره که آدم هوس می کنه یه لحظه بشینه پشت کامپیوترشو و این فایل رو که به صد هزار روش مختلف پروسس کرده تا بفرسته به یه جایی فقط یه لحظه نگاه کنه . باعث میشه دنیای آدم قشنگ بشه نه به این خاطر که خیلی باسواده و برنامه نویسه ها . نه ! به این خاطر که از همه کاراش لذت می بره. یه چهار تایی کیس زیر میزش هست که یکیشو میدونم Quad هست ، Processorاش رو دیدم.بقیه رو هم لابد به قول خودش"گل هم می ذاره " یه شبکه برا خودش درست می کنه و هر کدوم از Threadهای برنامه های خفنشو میندازه روشو و آی چه کیفی می کنه ! نمی دونم چه جوریه ولی هر چند وقت یه بارم میبینی یکیشو سوزونده. از وقتی هم که با این حضرات استعداد درخشان یا به قول خودش (استعداد کدر) سر و کله می زنه که دیگه نگو. هر دفعه که یکی از این حضرات برقی دچار سوپر اعتماد بنفس از نوع علامه حلی یا انرژی اتمی میآد سراغش و سعی می کنه با یه فرمول پیچیده ثابت کنه لیاقت دورشته ای بودن رو داره یه دفعه می بینی یه چند تا از اون نرم افزارهای با الگوریتم خفن تر آماری رو رو می کنه و دهن این حضرت برقی رو صاف می کنه ! و آی من چه حالی می کنم ! کلا به خاطر وجودش تو دانشکده مهندسی شیمی کلی به خودم می بالم. البته از وقتی که دنیای مهندسی شیمی برام زیباتر شده به راحتی این جمله رو به زبون میآرم وگرنه منم سالها از اینکه تواین دانشکده گیر افتاده بودم رنج بردم ، ولی خب به قولش همیشه : الخیر فی ما وقع ! و الان معنی این جمله رو خیلی خوب می فهمم ! پ.ن سرفصل روزنامه شریف رو داشته باشید : همایش ملی بازی های "یارانه ای " در شریف برگزار می شود ! اینم اندر فواید رجوع به فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی !
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 18:48 توسط لاله
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خیلی وقته کتاب نخوندم از تابستونه 84. آخرین کتابی که خوندم کنت مونت کریستو بود. البته هر کس این کتاب رو بخونه همین جوری می شه فکر کنم .یه تیکه از زندگی اش واقعا شبیه من بود.
چند وقته پیش رفتم کتابخونه دو تا کتاب انتخاب کردم که بخونم که گفتن باید کارتتو تمدید کنی و دوباره بیخیال شدم. تصمیم دارم (البته با اجازه هدی )ازاین کتاب (کلیدر)که بهش کادو دادند سو استفاده کنم ! پ . ن هدی جون من بعدا با شما صحبت می کنم (هر وقت اومدی خونم دوباره). پ. ن 2 : به هر جا بنگرم صحرا در و دشت همه جا قامت رعنا تو بینم
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 20:49 توسط لاله
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آدم نمی دونه به وجودشون باید افتخار کنه یا اظهار پشیمانی از اشنایی و هم دانشگاهی بودن باهاشون.
شبکه جاسوسی مهندسی شیمی شریف رو می گم. یعنی خبر هنوز در نیومده منتشر می شه توسط اینا. ایمیل حک می کنن ، بجات ایمیل می فرستن، صبح تا شب تو چت کردنشون حرف می آرن می برن و خلاصه دست صد تا BBC , CIN رو از پشت بستن. البته این جور حضرات از نوع "خاله زنکی" همه جا پیدا می شه .منتها من فکر میکردم این کارا ماله این زنهاست که میشینن پشت دم در خونه تخمه می شکنن و غیبت شوهرشون رو می کنن . البته شاید اینها بچه همون زنها باشن . نمی دونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 7:46 توسط لاله
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آلاله غنچه کرده
کاش بودی و می دیدی ...
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 7:38 توسط لاله
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چند روزه دارم با خودم فکر میکنم چقدر ذهنم درگیره . یعنی تنها چیزی که باعث می شه فکر نکنم کار زیاده . نمی دونم شاید به همین دلیل زیاد کار می کردم ولی الان به خورده سرم که خلوت تر شده دوباره دارم فکر می کنم . خیلی چیزها یادم می آد ..
از خیلی ها خیلی متنفر شدم آخه آدمیزادباید اینقدر پست باشه ..در تصور من خیلی کارها نمی گنجه که متاسفانه الان فهمیدم که روال عادی زندگی خیلی هاست. برای خیلی ها خیلی دلم تنگ شده . برای اونهایی که توی رده بندی پست ها نمی گنجند ... یه مدته که بخشیدن برام سخت شده .. خیلی سخت .. یه مدته که از اکثر آدمهای دورو برم نامردی می بینم نمی دونم این واژه مرد رو کی جایگذین "مروت " کرده.. من تو این جنس مروت نمی بینم . یه مدته که کم صبرم و خیلی عکس العمل هام شدید شده نسبت به اشتباهات دیگران . عده معدودی ان که به خودم اجازه می دم بازم دوستشون داشته باشم. و یه محدودیت رو دوست داشتن هام و "دوستهام " گذاشتم . نمی دونم فقط دیروز حس کردم یه مقدار به حالت قبلی ام برگشتم . حس خوبی بود که خیلی وقت بود نداشتم .
+
نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 7:32 توسط لاله
|
|
|||||
|
|||||